آرتاآرتا، تا این لحظه: 14 سال و 8 ماه و 17 روز سن داره

یه دونه پسر قند عسل

سخت ترین مریضی ات تا الان (تب شدید)

سلام پسری قند عسلم الهی من قربونت برم که یه هفتس مریضی سخت! تب شدید 40 درجه، اسهال، سوزش مقعد به خاطر استعمال زیاد شیاف!، دونه های قرمز کل بدن بخ خاطر استعمال پنی سیلین! هفته ی پیش سه شنبه من با بابا رفتیم دندونپزشکی به خاطر درد شدید دندونی که داشتم و شما پیش مامان جون و پدرجون موندی وقتی برگشتم و عصب کشی کرده بودم حال خوشی نداشتم و درد هم داشتم.   شب قرار شد که اگه اذیت شدم و شما هم اذیت کردی بری پیش مامان جون ... متاسفانه شب بدی بود و شما نمیخوابیدی و گریه های شدید میکردی و به هیچ صراطی هم مستقیم نبودی! گفتیم شاید گرمته چون بابا بعلت امتحانا هنوز کولر رو راه ننداخته بود و خیــــــــلی هم گرم بود. اجبارا بابا ز...
29 خرداد 1392

خوابت از قبل هم کمتر شده!!!

واایی مامانی از دست تو عاشق آب بازی کردنیا یعنی دو هفته ای هست که دیگه روزا فقط یکبار میخوابی و نمیذاری من به کارام برسم. واسه همینم وقت نمیکنم برات بنویسم. دیشب عروسی دعوت بودیم . فامیلای مامان جون و بابا دیروز موهای شما رو زد و یکم بهت نمیاد! ...
7 ارديبهشت 1392

میزبانی دوستان

نوروز من تویی و شب و روز من تویی ......خورشید مهر و ماه شب افروز من تویی ما میرویم و عشق چو خورشید ماندنیست ......آن مهــــــــــر جاودانه ی پیروز من تویی دیروز من تــــــــو بودی و امروز هــــــم تویی......فردای من تویی و *نوروز * هم تویی یکشنبه 18ام شما میزبان دوستات بودی: ملینا، مهیاس، آرین، مهرناز، بنیتای خاله سپیده، آرون، آرتین، کارن و آوا   بعد از ناهار رفتیم تو حیاط و کلی آب بازی کردین     ...
20 فروردين 1392

عیدت مبــــــــــــــارک نفسم

هر چی روزها میگذره نمیدونم چرا عشقم به تو بیشتر میشه! یعنی نمیدونم نهایتش کجا میشه؟! میدونی چی میگم ؟ اصن ولش کن. خوب برات بگم از سال تحویل که شما یه آقای به تمام معنا بودی ... قبلش قشنگ خوابت رو کردی و بیدار شدی و سرحال و قبراق   نفسم ؛ عزیز دلم هیچ میدونی که امسال روز اول عید شما به من و بابا عیدی دادی؟!!! بله شما روز اول عید راه افتادی! و این بزرگترین عیدی بود که میتونستی به من بدی هزار ماشالا همه کارات رو تنظیم میکنی و با مناسبت ها شروع میکنی. مثلا اولین دندونت رو شب یلدا در آوردی!! دومین دندونت رو 22 روز بعدش یعنی روز تولد 11 ماهگیت درآوردی و سومین دندونت رو 22 اسفند یعنی روز تولد 13 ماهگیت! اینم یه عکس از روز 17 ا...
4 فروردين 1392

سومین دندان ، آماده شدن برای عید نوروز دوم

چند وقتی است که مشغول خانه تکانی هستیم! خورد خورد، هفته ی پیش جمعه کارگر اومد و شیشه و در و دیوار ها رو تمیز کرد. خودمم کابینتها، کمدها و دیگه ریزه ریزه یه کارایی دارم میکنم. از دندون سومت بگم که بالا شماره 2 سمت چپت دیشب نیش زد! ولی شماره 1 بالا چپت کبود شده( لثه ات) شبا ناآرومی میکنی ... الان رفتی حمام با بابا و میخوایم بریم خونه مامانیاین مطلب بعدا اضافه شده واسه همین تاریخش نمیخونه : در راستای آماده شدن برای عید، روز جمعه 25 ام که خونه مامانی بودیم شمارو گذاشتیم و رفتیم یکم خرید. بهارستان کتری خریدیم. باغ سپهسالار کفش خریدیم. بعد هم که اومدیم خونه بابایی رفت واسه خودش از امام حسین کفش خرید. بعد از ناهار راهی منزل شدیم. سر راه رفتیم از بی...
24 اسفند 1391

تولد دسته جمعی یکسالگی آرتا و دوستاش

این جمعه ما دوباره واسه شما تولد گرفتیم یه تولد دسته جمعه با دوستات تو پالیم. ظهر عمو و زن عمو بالا خونه مامان جون دعوت داشتن و ما هم رفتیم ناهار خوردیم و اومدیم پایین و آماده رفتن شدیم. البته صبحش بابا رفت سلمانی و موهاش رو کوتاه کرد و شما رو هم حمام کرد. بعدش که شما خوابیدی من رفتم حمام. ساعت 6 باید اونجا میبودیم و ما ساعت 5:45 راه افتادیم . مثل همیشه سر این دیر شدن و دقیقه نود کار کردن های بابا محمود اعصابمون بهم ریخته بود. من میگفتم ساعت 6 نیمرسیم ولی رسیدیم خوشبختانه چون خلوت بود. خیلی خوش گذشت هم به شما هم به ما اینم چند تا از عکساش پسرکم تا این لحظه شما معانی اکثر کلمات روزمره رو متوجه میشی و حتی آهنگ کلمات سخت رو هم ادا میکنی ...
1 اسفند 1391

آماده شدن برای اولین جشن تولد

این روزهای بهمن چقدر زود داره میگذره ... باورم نمیشه داریم به یکسالگی نزدیک میشیم. سخت مشغول تدارکات جشنت هستم ... تزئینات در و دیوار رو که خودم با فتوشاپ درست کردم و پرینت گرفتم و دادم زن عمو که قیچی کنه! دیروزم برات یه کلیپ خیــــــــــــــــــــــــــــــــــــلی قشنگ ساختم! البته نباید از خودم تعریف کنم ولی چون با عشق انجامش دادم خیلی دوسش دارم نازگلکم روز جمعه با بابا دعوامون شد و بابا جلوی چشمان معصومت برای اولین بار من رو زد اصلا باورم نمیشد. خودش که میگه خیلی از کوره در رفته بود دیگه که این کارو کرد. آخه این روزا شرایط خوبی نداریم. بابا مشغول درس و امتحانه و کار!! ما هم که با هم درگیریم و تفریح و سرگرمی ای نداریم. توکل به خدا ... خ...
9 بهمن 1391

دومین مروارید

روز جمعه 22 دی که شما یازده ماهت تموم شد و به سلامتی وارد 12 همین ماه زندگیت شدی، بابات قرار بود که با عمو محمد درس بخونه .. منم گفتم زن عمو بیاد که با هم ژله خرده شیشه درست کنیم، یعنی درواقع تمرین کنیم واسه تولدت. ظهر که ناهار بالا بودیم و شب هم من به افتخارت رولت کوکو سبزی درستیدم البته با کمک زن عمو ... فقط عکساش تو گوشی عموهاست! روز 23 ام بابا کشف کرد که دومین دندونت هم نیش زده!! مبارک باشه گلم تا این لحظه شیرین کاریهای شما عبارتند از : وقتی میگم هاپو میگه شما میگی : هاپ هاپ ببعی میگه : ب ب کتاب میوه هات رو خیلی دوس داری و شعر هاش رو بلدی وقتی یکی از شعرهاش رو میخونم کتاب رو نیگاه میکنی.
25 دی 1391